معين الدين نطنزى

196

منتخب التواريخ معينى ( فارسى )

قصهء جنگ سلطان صاحب‌قران با منكقلاى امير حسين در اين ولا لشكر منكقلاى قراؤناس را امير موسى و امير الجايتو و شيخ محمد بيان سركرده با قريب بيست هزار سوار در لب آب مولونكغور فرود آمدند ، و ملك بهادر را با سه هزار سوار به سوزنگران جهت محافظت راه فرستاد ، و جهانشاه با هزار و پانصد سوار در رباط ملك بنشست ، و خرمن بهادر با هزار كس در ديزك راه ببست . چون آوازهء آن لشكر در تركستان منتشر شد سلطان غازى ، بهرام جلاير و امير كيخسرو را به جنگ و مقابلهء ايشان ترغيب كرد . بهرام جلاير رغبت ننمود . سلطان غازى با امير كيخسرو اتفاق كردند و دو هزار كس را از لشكر مغول با خود سوار ساخته متوجه ايشان شدند . سلطان غازى پانصد سوار بگزيد و تتمه را با امير كيخسرو گذاشته خود به ايلغار مستعجلانه روان شد و از خواص شبگير كرده صبحگاه بر سر جهانشاه بريخت ، و ايشان را از هم تارومار كرده متوجه ديزك شد ؛ و از گرد راه كه رسيد خرمن بهادر را نيز به يك حمله بشكست ، و از آنجا به دويست كس ايلغار كرد و به قصد ملك بهادر به تعجيل هرچه تمامتر براند . چون به تنگاتنگى ايشان رسيد صد و هفتاد كس را بگذاشت و خود با سى سوار به پشتى دولت عنان ريز روان شد . قراولان ملك بهادر چون از دور سواد آن سى سوار بديدند لحظه‌اى به اسم بولغميشى به هر طرف تاختند . از قضا سواد آن صد و هفتاد سوار را نيز بديدند . با خود اجتهاد كردند كه : البته لشكرى چنين اندك بىمدد غولى بسيار چنين دلير نتوانند كه بيايند . پيش از آنك غول مغول برسد تغيير موضع كردن و غم خود خوردن واجب است . در حال بازگشتند و ملك بهادر را از وصول لشكر مغول خبر دادند . ملك اين خبر را به تعجيل هرچه تمامتر به امير حسين عرضه داشت كرد و خود نيز بىتوقف از هم ريخته مراجعت نمود . سلطان غازى به جهت آنك امير كيخسرو و غول دو هزار سوار مغول در ديزك مانده بودند به اميد آنك متعاقب برسند در آنجا توقف كرد . مغولان خود از لشكر